مهر بدون مهر
دُخی جون
چند روزیه که از اول سال تحصیلی 90 گذشته
و من همین چند روز د رفکر اولین روزهایی که به مدرسه میرفتم هستم
هر سال مامانم از زیر قرآن رد مون میکرد و عکس یادگاری میگرفت و برای هر سه تایی ما هم این آداب را به جا آورد
من هیچوقت دوست نداشتم برم مدرسه هیچوقت
از آمادگی بگیر ( که یک مجتمع آموزشی بسیار بزرگ 2 زبانه : فرانسوی و فارسی بود ) تا روزی که با هزار مکافات دیپلمم را گرفتم
اون آمادگی که بدترین روزهای عمرم محسوب میشد. همه پرسنل مسیحی بودن و خیلی چهره های بی روحی داشتن و برعکس دوستای مسیحی که در حد سلام و علیکی وگاهی رفت و اومدهای کمی که بابام و مامانم و عمه ام داشت و همگی خوش مشرب و سفید و گاهی تپلی و خوش خنده اینها همشون عُنُق بودن و بدتر از همه دوران جنگ که شده بود مزید بر علت
صدای آزیر قرمز و فرستادن ما به زیر زمین بی ریخت اون ساختمون برام واقعا ترسناک بود
ابنه که همیشه دلم میخواست توی خونه باشم و کنار مامانم
بعدها هم چیزهایی پیش اومد که واقعا درس خوندنو برام زجر آور کرد(مهاجرت ما از اون شهر و محرومیت شهر جدید در رشته هنر و داشتن مدیر های به تمام معنا عقده ای و مخصوصا این خاله خانباجی های پرورشی که به هر بهانه ای پیله میکردن و نمره انظباط را میاوردن پایین ) منهم که با درس نخوندنم زده بودم به سیم آخر
بگذریم
این روزها همه چیز فرق کرده . روز اول مدرسه کلی با ساز و دهل در مدرسه بچه ها رو راهی کلاس درس میکنند و اخلاق مدیر و معلم و ناظم ها هم بهتر از سابق شده
امیدوارم تو مثل من نباشی و هم علاقه مند به درس باشی و هم من و بابات بتونیم شرایط خوبی را برات محیا کنیم در هر جا که شد. کسی از فردای روزگار خبر نداره..................نمیدونم چی پیش میاد .
ولی باورکن
باور کن
این یکی از بزرگترین خواسته هام که تو از مدرسه خاطره خوبی داشته باشی
آمین


مهر بدون مهر
